زویا زاکاریان

زمين لزره بم
سپيده دم بيست و ششم دسمبر 2003، خشم لرزنده و لرزانندهء زمين، بيشتر از هفتاد در صد شهر باستاني بم (ايران) را به خاک سياه نشاند. مردم ميگويند نزديک به هشتاد هزار کشته و پنجاه هزار زخمي، و رسانه ها ميگويند چهل و يک هزار کشته و به همين شمار زخمي، قربانيان همان سپيده دم اند.
زويا زاکاريان براي آن رويداد غم انگيز ترانهء يي به نام "من اگه خدا بودم..." دارد و پيشگفتاري که بايست پيش از ترانه شنيده شود: "از درون سوگوارم. از روزگار بم تا امروز سوگوارم. عزيزترين، نازنينترين بچه هاي بيگناه، پاکيزه و ساده روستاي بم زيرخاک رفتند، بدون اينکه "مفسد في الارض" باشند، بدون اينکه بد کرده باشند، بدون اينکه حرف بد سياسي زده باشند! نميدانم چه کسي آنها را محکوم به اعدام کرد." (از گفت و شنود با فرزان دلجو، برنامهء "روياي نيمه تمام"، شبکهء تماشاي ايران، جنوري 2004)
"من اگه خدا بودم" از ساخته هاي شوبرت آواکيان است و چنان رخشان که نيازي به روشني انداز ندارد. اين ترانه را ابراهيم حامدي "ابي" خوانده است.
من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمي لرزيد
نيمه شب / اون غنچه نوزاد / از نگاه مرگ نمي ترسيد
من اگه خدا بودم
مادراي دجله خونين نمي مردند
از فرات سرخ آلوده / نوعروسان / ماهي مرده نمي خوردند
من اگه خدا بودم
دخترهاي اورشليم و غزه و صيدا
جاي حکم تير و نارنجک / ترانه مي نوشتن / روي ديوارا
هر کسي جاي خدا بود
شاهد اين روزگار و اين زمين زار
دست کم معجزه يي مي کرد / براي بچه هاي بي کس و بيمار
اگه کفره کلام من / يکي حرفي بگه بهتر
وگرنه در بازي واژه / نمي بازم من کافر
صداي زنگ بي رحمي / سر هر کوچه و برزن
به گريه مي رسه از درد / دل سنگ و دل آهن
اگه ديوار کژي ها / رفته بالا تا ثريا
دست معمار خدا بود / خشت اولِ من و ما
چه عيبي داشت / اگه فردا / جهان بهتر از اين مي شد
خدا مي رفت و يک مادر / پرستار زمين مي شد
من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمي لرزيد
و چند ترانه ی دیگر از زویا زاکاریان ترانه سرای بزرگ در ادامه ی مطلب














تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام