درنگی بر زنگوله تنبل چالنگی
"کتابی که متاسفانه نایاب شده"
فرهنگخانه:هوشنگ چالنگی شاعر است ، جنوبی است ، اهل مسجد سلیمان . زمینِ سبز ، ماه ، ستاره و آهوان را دوست دارد :"بنگرید / که زمینِ سبز مرا خواهد کشت.
ویا: "... و این زنگوله را /که ماه به به خون من آویخته/جایی که دشت باشد و دشت/تکان خواهم داد."ص ۱۹
صور خیال ،کلید راه یابی به دنیای ذهنی شاعر است . چالنگی مفاهیم و موضوعات را آنقدر درونی کرده و بی عجله سروده است که دیگر محصول ، شباهتی با اجزای سازنده آن ندارد .
قصه ی نفت در مسجد سلیمان را شنیده ایم ، از آن چه بر مردم آن اقلیم گذشته است برخی با خبریم . اما چگونه در کتاب شعری که حتی یک کلمه از نفت حرفی نیامده است ، ما می توانیم قصه ی نفت یا بهتر بگویم بازگشت نفت را جستجو کنیم . اگر برای شعر چالنگی یک بستر اجتماعی را در نظر بگیریم و از طرفی دیگر مسئله درونی کردن مفاهیم را هم لحاظ کنیم ،آرزوی شعر چالنگی و نوستالژی آن بازگشت است ، بازگشت نفت به دل زمین ، به جایی که از آن آمده است . این موضوع ربطی به واپس گرا بودن یا تعبیری از این دست ندارد، بلکه هنر و این جا شعر، در این رفت و باز گشت رویا و آرزو است که شکل می بندد . بازگشتی که باعث می شود زنگوله تنبل به صدا در بیاید . نمونه های بسیاری در شعر چالنگی وجود دارد که در آن نشان می دهد تغییر و تحول همراه با هیچ شادی و سرور و لذتی همراه نبوده است:"... و با خورشید گریان رشدی غم انگیز می کنم ." ص۷۰
اکنون چشم می بندم و کشف می کنم / ستاره ای را که اندوهگینم می کند "ص۱۱
موضوع یا مفهوم بازگشت در شعر چالنگی با تصویر ها و اشکال گوناگونی تکرار می شود:"...
برگرد / از نفش اسب برگرد / و دلتنگی ات را با من بگو " ص۲۹
من باز تو را خواهم دید / خواهر پر زورم / گور پر تنفس" ص۵۷
تغییر و تحول در اقلیم شاعر چنان اتفاق افتاده است که از او فرصت وداع را هم گرفته است :"...
برخاسته ام / ولی به یاد نمی آرم / خلوتی را که برای وداع داشتم " ص۷
هیچ گذرنده چون من نیست / نژادی که می روند بی گفتگوی خویش / و می نگرد درختان را /
که چون گربه / طعمه به دهان دارند ." ص۸۹
نه تنها تخیل، انعکاس تجارب گذشته است، بلکه صفحه یی ست که نقش حال و آینده را نیز می توان بر آن دید . اگر تخیل به قول کالریج شاعر و منتقد انگلیسی وسیله ای است برای تمییز چیز ها از یکدیگر یا ترکیب آنها با هم و حاصل همه این ها رسیدن به ادراک است ، می توان برخورد چالنگی یا بهتر بگویم عدم بر خورد چالنگی را با دنیای اطرافش، نتیجه ی مستقیم تخیل اش به حساب آورد . اصالت شعر چالنگی به خاطر صور خیالی است که منحصر به خود اوست . شعری بدون تکلف ،که زبان اش مثل تخته سنگ نیست، بلکه به دشت شباهت بیشتری دارد:
پذیرفتم / کلاه از کوه بر گیرم و / فوران غول را تماشا کنم " ص۱۸
تصویر هایی که در شعر چالنگی تکرار می شوند همان بن مایه هایی که شعر چالنگی را ساخته است:
در این مکان ستار گان خاموش / چون مردگان که تصویر های بهشت به جیب دارند" ص ۷۶
بگذار همیشه سقوط ماه / در جیب های من / انجام پذیرد "ص ۲۴
((زنگوله تنبل)) تنها مجموعه شعر چاپ شده چالنگی است که توسط نشر سالی در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسید . اگر همه اشعار چالنگی چاپ شوند شاید نمونه بهتر و بیشتری برای قضاوت درباره شخصیت شعری او در دست باشد . اما در این مختصر هم ،دنیای شعر چالنگی را می توان دید همانطور که خودمی سراید : "...بمان و نگاه کن/ گیاهی کوچک را / که روح اقلیمی خود به تماشا گذاشته . "ص۱۹
نویسنده مقاله : فرزاد آبادی