کولی

کولی

<به روح آواره ی معصومی که میشناسم<

شب من پنجره اي بي فردا
روز من ، قصه ي تنهايي ها
ماهي ام ، ماهي دور از دريا
هيچ كس با دل آواره ي من
لحظه اي همدم و همراه نبود
هيچ شهري به من سرگردان
در دروازه ي خود را نگشود
كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پاي من خسته از اين رفتن بود
قصه ام قصه ي دل كندن بود
دل به هر كس كه سپردم ديدم
راهش افسوس جدا از من بود
صخره ويران نشود از باران
گريه هم عقده ي ما را نگشود
آخر قصه ي من مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ي من بعد از من
كولي در به در صحراهاست
مي رود بي خبر از آخر راه
همچنان مثل هميشه تنهاست
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

 

<اردلان سرافراز>

 

وحشت نکن از شکستن

 

وحشت نکن از شکستن

تا همسفر با منی

تو پیش من سربلندی

حتی اگر بشکنی

<مارتیک>

شعری از نصرت رحمانی

شعری از نصرت رحمانی

 

نام



زیباترین
می خواستم ترا بسرایم
خود را سروده ام
باری حدیث عشق تو می بود در میان
اما دریغ و درد که پاداش من
خون بود
خون دلمه بسته به مژگان
منصور نیز بر اوج دار
بانگی کشید : اناالحق
سوخت
خاکستری به چشم جهان کرد
حتی مسیح هم در اوج جلجتا
یاد از تو کرد
زیباترین

؟دلم گرفته.باید تحمل کنم تا بتونم فراموش کنم/راهی که پیشتر رفته ام اما نتونستم

زنگوله ی تنبل چالنگی

 

درنگی بر زنگوله تنبل چالنگی

"کتابی که متاسفانه نایاب شده"

 

فرهنگخانه:هوشنگ چالنگی شاعر است ، جنوبی است ، اهل مسجد سلیمان . زمینِ سبز ، ماه ، ستاره و آهوان را دوست دارد :"بنگرید / که زمینِ سبز مرا خواهد کشت.


ویا: "... و این زنگوله را /که ماه به به خون من آویخته/جایی که دشت باشد و دشت/تکان خواهم داد."ص ۱۹

صور خیال ،کلید راه یابی به دنیای ذهنی شاعر است . چالنگی مفاهیم و موضوعات را آنقدر درونی کرده و بی عجله سروده است که دیگر محصول ، شباهتی با اجزای سازنده آن ندارد .

قصه ی نفت در مسجد سلیمان را شنیده ایم ، از آن چه بر مردم آن اقلیم گذشته است برخی با خبریم . اما چگونه در کتاب شعری که حتی یک کلمه از نفت حرفی نیامده است ، ما می توانیم قصه ی نفت یا بهتر بگویم بازگشت نفت را جستجو کنیم . اگر برای شعر چالنگی یک بستر اجتماعی را در نظر بگیریم و از طرفی دیگر  مسئله درونی کردن مفاهیم را هم لحاظ کنیم ،آرزوی شعر چالنگی و نوستالژی آن بازگشت است  ، بازگشت نفت به دل زمین ، به جایی که از آن آمده است . این موضوع ربطی به واپس گرا بودن یا تعبیری از این  دست  ندارد، بلکه  هنر و این جا شعر، در این رفت و باز گشت  رویا  و آرزو است که  شکل می بندد . بازگشتی که باعث می شود زنگوله تنبل به صدا در بیاید . نمونه های بسیاری در شعر چالنگی وجود دارد که در آن نشان می دهد تغییر و تحول همراه با هیچ شادی و سرور و لذتی همراه نبوده است:"... و با خورشید گریان رشدی غم انگیز می کنم ."  ص۷۰



اکنون چشم می بندم و کشف می کنم / ستاره ای را که اندوهگینم می کند "ص۱۱

موضوع یا مفهوم بازگشت در شعر چالنگی با تصویر ها و اشکال گوناگونی تکرار می شود:"...

برگرد / از نفش اسب برگرد / و دلتنگی ات را با من بگو " ص۲۹

من باز تو را خواهم دید / خواهر پر زورم / گور پر تنفس"   ص۵۷

تغییر و تحول در اقلیم شاعر چنان اتفاق افتاده است که از او فرصت وداع را هم گرفته است :"...

برخاسته ام / ولی به یاد نمی آرم / خلوتی را که برای وداع داشتم "  ص۷

هیچ گذرنده چون من نیست / نژادی که می روند بی گفتگوی خویش / و می نگرد درختان را /

که چون گربه / طعمه به دهان دارند ." ص۸۹

نه تنها تخیل، انعکاس تجارب گذشته است، بلکه صفحه یی ست که نقش حال و آینده را نیز می توان بر آن دید . اگر تخیل  به  قول کالریج  شاعر  و  منتقد  انگلیسی  وسیله ای است  برای تمییز چیز ها از یکدیگر یا ترکیب آنها با هم و حاصل همه این ها رسیدن به ادراک است ، می توان برخورد چالنگی یا بهتر بگویم عدم بر خورد چالنگی را با دنیای اطرافش، نتیجه ی مستقیم تخیل اش به حساب آورد . اصالت شعر چالنگی به خاطر صور خیالی است که منحصر به خود اوست .  شعری بدون تکلف ،که زبان اش مثل تخته سنگ نیست، بلکه به دشت شباهت بیشتری دارد:

پذیرفتم / کلاه از کوه بر گیرم و / فوران غول را تماشا کنم  " ص۱۸

تصویر هایی که در شعر چالنگی تکرار می شوند همان بن مایه هایی که شعر چالنگی را ساخته است:

در این مکان ستار گان خاموش /  چون مردگان که تصویر های بهشت به جیب دارند"  ص ۷۶

بگذار همیشه سقوط ماه / در جیب های من / انجام پذیرد  "ص ۲۴

((زنگوله تنبل)) تنها مجموعه شعر چاپ شده چالنگی است که توسط نشر سالی در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسید . اگر همه اشعار چالنگی چاپ شوند شاید نمونه بهتر و بیشتری برای قضاوت درباره شخصیت شعری او در دست باشد . اما در این مختصر هم ،دنیای شعر چالنگی را می توان دید همانطور که خودمی سراید : "...بمان و نگاه کن/ گیاهی کوچک را / که روح اقلیمی خود به تماشا گذاشته . "ص۱۹

نویسنده مقاله : فرزاد آبادی

تورو بخشیدم

هنوزم ماه شبهات

واسه اون می درخشه

تو رو بخشیدم اما

خدا شاید نبخشه

 

کاریکاتور های عاشقانه

به ادامه ی مطلب بروید برای  دیدن

ادامه نوشته

پاییزانه

تو گفتی ماه

من آه شنیدم


 

تلخ است که لبریز حقایق شده است


 

زرد است که با درد موافق شده است


 

عاشق نشدی ،وگرنه می فهمیدی


 

پاییز بهاریست که عاشق شده است